يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

161

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

روى آن عبور مىكند . طول اين پل قريب به نيم فرسخ است . از آنجا گذشته سه ساعت به غروب مانده به شهر « ز نامنكا » « 1 » و نيم ساعت به غروب مانده به شهر « ييلى سقنت » ( ؟ ) رسيديم . اين دو شهر هنوز آبادتر و معمورتر بودند از شهرهاى ديگر كه امروز گذشتيم . در مسافتى كه امروز طى نموديم رودخانه‌هاى بزرگ ديده شد و پلهاى آهنين مستحكم به جهت عبور ماشين ساخته شده اول غروب آفتاب به استاسيون « نوگ زانگا » ( ؟ ) كه در جنب قصبچهء بزرگى است رسيديم . از آنجا گذشته سه ساعتى شب به شهر « و سه منوط » ( ؟ ) رسيديم ، اگرچه شب بود وضع عمارات ديده نمىشد ، ولى از چراغانى زياد و از بناى استاسيون معلوم مىشد كه بايد شهر آبادى باشد . شنبه سيزدهم اول صبح به شهر « رازدلونايا » « 2 » رسيديم هوا تاريك بود بجز سواد شهر كه آن هم به واسطهء چراغهاى الكتريك ديده مىشد چيزى ديگر به نظر نيامد ولى از سواد شهر معلوم بود كه بايد شهر معمور و آبادى باشد . دو ساعت به ظهر مانده به شهر « عدسا » رسيديم . عدسا بسيار شهر قشنگ و آبادى است . در قديم متعلق به دولت عثمانى بوده . معلوم نيست به چه وسيله حالا در تصرف دولت روس است . سكنهء اين شهر اكثرى يهودى مىباشند . از اين جهت خيلى متقلبند . در « گراند هوتل » آنجا منزل كرديم . بعد از چند دقيقه صاحب مهمان‌خانه آمد مطالبهء تذكره نمود كه بايد تذكره‌ها را ببريم رئيس پليس « قول » بكشد . ما هم از بىاطلاعى تذكره‌ها را به او داديم . بعد معلوم شد تقلبا مىخواهند پولى از ما بگيرند در صورتى كه يك دينار حق ندارند . در دادن اين وجه هم خيالى نداشتيم ولى ملاحظه كردم اين جماعت شياد « 3 » در خيال فريب دادن ما مىباشند . چون زبان روسى نمىدانستيم از قانون و « زاكان » « 4 » آنها اطلاعى كامل نداشتيم . لاعلاج ميرزا اسماعيل دكتر را پيش ويس قونسول ايران فرستاده او را احضار نمودم .

--> ( 1 ) Znamenka ( 2 ) Razkelvnaya ( 3 ) اصل : شياط ( 4 ) « زاكون » Zakon